تبليغاتX
منطقـــــه اختصـاصــــی

همه به خدا معتقدیم ، به بزرگی و حکیم بودنش ، به حکمت و مشیتش ، به این که هر حادثه ای به خواست خداست و جز این اتفاق نمیفته ، به این که بهتر از هر کسی به صلاحمون آگاهه ...

همه به خوبی و بدی اعتقاد داریم ، به گناه و صواب ، به این که با خوبی به پاداش و رضای خدایی میرسیم که بهش معتقدیم ، به این که با گناه خدامون رو رنجوندیم و سزاوار کیفر و عذابیم ...

همه به اینا معتقدیم ، ولی کافیه به اون چیزی که میخوایم نرسیم ، کافیه صلاح خدا به رغم خواست ما باشه ، اون موقع هست که یادمون میره باید مرد عمل به اعتقاداتمون باشیم !

همه به اینا معتقدیم ، ولی کافیه تو مرز بین گناه و صواب گیر کنیم ، کافیه گناه به نفعمون باشه و صواب به ضرر دنیوی-مون تموم شه ، اون موقع هست که یادمون میره باید مرد عمل به اعتقاداتمون باشیم !

فردا شب تو منطقه اختصاصی ، میخوایم راجع به دوگانگی بین اعتقاد و عمل بحث کنیم ، راجع به اینکه میدونیم و ایمان داریم چیزی گناهه ولی انجام میدیم !

سوال برنامه : چرا بین اعتقاد و عمل ما فاصله است ؟!

به نظر شما چرا ؟!

نوشته شده در  جمعه نهم بهمن 1388  توسط منطقه اختصاصی  | 


با این‌که حرف‌زدن بخش زیادی از اعمال یومیه‌مون رو پر کرده، اما وقتی خواستم درباره‌اش بنویسم نمی‌دونستم چی بگم و از کجا شروع کنم، بس‌که راجع به این موضوع حرف می‌شه زد! نمی‌دونم از حرف‌هایی بگم که گاهی تو کارامون گره می‌زنن، یا از قدرت کلام که می‌تونه گره‌ی کور رو باز کنه!

می‌دونید، ما با حرف زدن و گفت‌و‌گو کردن می‌تونیم خیلی از مشکلات رو حل کنیم... اما بعضی وقتا چون خوب حرف‌زدن و حرفِ خوب زدن رو بلد نیستیم، کار رو سخت‌تر می‌کنیم؛ و این‌که متکلم‌وحده می‌شیم و فرصت گفتن و شنیده‌شدن رو به طرف‌مون نمی‌دیم. گاهی با این‌که حرفی برای گفتن نداریم، حرف می‌زنیم و گاهی هم که پر از حرف‌ایم مجال سخن نداریم و ناگزیریم به سکوت - سکوتی که سرشار از نگفتن‌هاست - همین «ای سکوت، ای مادر فریادها...»!

یه‌وقتایی هم حرفامون نگفتی می‌شه و دل‌تنگی‌هامون در کلام نمی‌گجن. این‌جاست که دکتر شریعتی می‌گن: «سرمایه‌ی هر دلی، به حرفایی‌ست که برای نگفتن دارد!».

چه‌قدر حرف‌زدم! حالا سکوت می‌کنم تا شما با ما از گفت‌وگو، حرف، کلام و سکوت حرف بزنید!...

نوشته شده در  جمعه دوم بهمن 1388  توسط منطقه اختصاصی  | 


تو زندگی اجتماعی نقش های متعددی رو بازی می کنیم که بعضیا انتسابیه و بعضیا اکتسابی، مثل نقش شهروندی، کارمندی و خدا و بنده ای.
به وسیله ی همین نقش هاست که جایگاهمون بین دیگران مشخص میشه و حقوقی برای ما و انتظاراتی از ما شکل می گیره.
اما قبل از هر چیز باید با نقشمون آشنا بشیم و از اون شناخت بدست بیاریم. بعد نوبت تمرین و بازی کردن میرسه. مرحله ی بعدی پذیرش و ایفای اون و در نتیجه یکی شدن با نقشه.
حالا تو این دنیای بزرگ و پر آدم های سیاه و سفید غیر از نقش هایی که گفتیم ، هرکسی یه جایگاهی داره. یعنی هر آدمی برای بازی کردن و ایفای نقش خاصی آفریده شده که لاجرم باید اون رو بپذیره.

نقش تو، تو این دنیا چیه؟ چقدر نقش پذیری؟ تونستی نقش بندگیت رو به خوبی بازی کنی؟ انتظاراتی که ازت در نقش خاصی که پذیرفتی، برآورده کردی؟ اصلا" نقشی که پذیرفتی چقدر برات اهمیت داشته و جایگاهش تو زندگیت کجاست؟
در نقش یه شنونده ی همیشگی، نظرت رو درباره ی نقش پذیری برامون بنویس...

 

نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم دی 1388  توسط منطقه اختصاصی  | 


زماني که مردم نماز را بميرانند و امانت را ضايع کنند و دروغ گفتن را حلال شمارند و ربا بخورند و رشوه بگيرند و ساختمانها را محکم بسازند و دين را به دنيا بفروشند و موقعي که سفيهان را به کار گماشتند و پيوند خودشان را پاره نمودند و هواپرستي پيشه ساختند و خون يکديگر را بي ارزش دانستند، حلم و بردباري در ميان آنها نشانه ضعف و ناتواني باشد و ظلم و ستم باعث فخر گردد، امراء فاجر، وزراء ظالم و سرکردگان دانا و خائن و قاريان (قرآن) فاسق باشند. شهادت باطل آشکار باشد و اعمال زشت و گفتار بهتان آميز و گناه وطغيان و تجاوز علني گردد قرآنها زينت شود و مسجدها نقاشي و رنگ آميزي ومناره ها بلند گردد و اشرار مورد عنايت قرار گيرند و صفها در هم بسته شود.خواهشها مختلف باشد و پيمانها نقض گردد و وعده هاي که داده شد نزديک شود. زنها به واسطه ميل شاياني که به امور دنيا دارند در امر تجارت با شوهران خود شرکت جويند. صداهاي فاسقان بلند گردد و از آنها شنيده شود. بزرگ قوم، رذل ترين آنهاست، از شخص فاجر به ملاحظه شرش تقيه شود، دروغگو تصديق و خائن امين گردد، زنان نوازنده، آلات طرب و موسيقي به دست گرفته نوازندگي کنند و مردم پيشنيان خود را لعنت نمايند. زنها بر زينها سوار شوند و زنان به مردان و مردان به زنان شباهت پيدا کنند. شاهد (در محکمه) بدون اينکه از وي درخواست شود شهادت ميدهد و ديگري به خاطر دوست خود بر خلاف حق گواهي ميدهد. احکام دين را براي غير دين بياموزند و کار دنيا را بر آخرت مقدم دارند. پوست ميش را بر دلهاي گرگها بپوشند، در حالي که دلهاي آنها از مردارمتعفن تر است.

آنچه خواندید علائم آخرالزمان بود در کلام مولی علی (ع) ؛ کمی به اطراف خود نگاه کنیم ! آیا دورۀ ما آخرین دورۀ زمانی که در غیبت امام عصر سپری میشود نیست ؟!  این یعنی ظهور نزدیک است ! ما برای این ظهور چه کرده ایم و چه میکنیم ؟ ما در کجای این دوره قرار داریم ؟ اوضاعمان چگونه است ؟!

این هفته منطقۀ اختصاصی قرار است محققانه تر و مستدل تر از همیشه به موضوع آخرالزمان بپردازد ، آیتمها هم متناسب با موضوع هستند ، اینها یعنی اینکه فردا شب منطقۀ اختصاصی یک برنامۀ ویژه است و شما هم مثل همیشه در این برنامه شریک هستید ،  با کامنتهایتان پیرامون " آخر الزمان و ظهور " ...

منتظریم ...

نوشته شده در  جمعه هجدهم دی 1388  توسط منطقه اختصاصی  | 


تا حالا چقدر فرصت داشتی و از دست دادی ؟ چقدر ازشون استفاده کردی ؟ الان چه فرصتهایی داری و برای اینکه از دستشون ندی چیکار میکنی ؟ مهلت استفاده از این فرصت ها چقدره ؟ اصلاً مهلت و فرصت یعنی چی ؟ فرقی دارن یا نه ؟

پوزش بابت عدم به روز رسانی هفتۀ پیش وبلاگ و اینکه تا فردا شب فرصت دارین نظراتتون رو برامون بنویسین ...

راستی به قول شاعر : زندگی فرصت عشقه ...

نوشته شده در  جمعه یازدهم دی 1388  توسط منطقه اختصاصی  | 


راه : کوتاه , شاید هم طولانی !

پایان راه ,راه بی پایان ,راه پایانی, اغاز راه, دو راهی, ماندن بر سر راه و راهنما و ...

راه زندگی ما در ترکیب های مختلف قابل تغییر اند .

اما مهم اینه که راه زندگیمون به راه باشه نه بیراهه !

همراهان منطقه اختصاصی !  ترکیب و تعریف شما از راه چیه...؟

نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388  توسط منطقه اختصاصی  | 


شنیدی میگن فلانی رو ببین عبرت بگیر ؟ خب این فلانی بنده خدا مگه چی کار کرده که شده آینۀ عبرت ؟! اصلاً این آینه عبرت که هی میگن چیه ؟ یعنی آدم میتونه خودش رو توش ببینه ؟ تو آینه عبرت چی دیده میشه ؟حالا فلانی هر کاری که کرد ... مگه باید از همه کاراش درس عبرت بگیریم ؟ اصلاً از چه کاری باید درس عبرت گرفت ؟! کلاً درس عبرت چیه ؟ چه فصلایی داره ؟ امتحانش چه جوری برگزار میشه ؟ حالا عبرت هم گرفتیم ... بعدش باید چی کار کنیم ؟! اصلاً این عبرت رو باید به کار ببندیم یا همین که بگیم ما عبرت گرفتیم کافیه ؟ شما خودتون چه طور برخورد میکنید این جور مواقع ؟! با ما بکامنتین !

نوشته شده در  جمعه بیستم آذر 1388  توسط منطقه اختصاصی  | 


قرن ها پیش روزی همین حوالی ، در گوشه ای از تاریخ ، مردمانی به ولایت مولایی بزرگ عهد بستند ، اما زمان زیادی نگذشت که دچار نسیان شدند و عهد شکنی ... بی وفا شدند و بی وفایی کردند ...

حالا در اینجا ، در اینجای تاریخ ما چقدر وفا داریم به عهدی که به ولایت بزرگمرد مهربان بسته ایم ؟! چقدر وفا دار مانده ایم ؟! چطور وفا کرده ایم ؟!

اصلاً چقدر به خودمان وفا داریم ؟ به انسان بودنمان ... به انسانی زیستنمان ...

عید غدیر تکرار دگر بارۀ عهد و پیمان است ، تمرین دگر بارۀ قول وفا دادن و وفا دار ماندن ... این روزها از آن روزهاست که عهد و پیمان میبندیم و قول و قرار میگذاریم برای به قرار رسیدن ، برای وفا کردن به خود ... خدا کند با وفا باشیم ، وفا کنیم و وفا دار بمانیم ...

عیدتان مبارک ... با ما از " وفا " صحبت کنید ...

 


بد نیست اینجا  را بخوانید ، نامه ای به خدای همیشه با وفا می باشد که در ماه رمضان در وبلاگ ویژه برنامۀ افطار اندیشه نگاشته شده بود .

 

نوشته شده در  جمعه سیزدهم آذر 1388  توسط منطقه اختصاصی  | 


اصولا" تا اسارتی نباشه "رهایی" معنا پیدا نمی کنه . و وقتی رهایی از دست میره ، ارزش این احساس،بیشتر حس میشه .

به نظر شما، باید از چی رها شد و این رهایی به ازای چه چیزی و چطور به دست میاد؟چه غل و زنجیرهایی رو باید باز کرد تا بشه تو راه زندگی به "رهایی" رسید ؟

شما "رهایی" رو تو چی می بینید؟

رها و اسوده ، این هفته با ما از "رهایی" حرف بزنید !

نوشته شده در  جمعه ششم آذر 1388  توسط منطقه اختصاصی  | 


 اصولاً ما آدما باید " ادب " داشته باشیم و با ادب باشیم ، اما این " ادب " یعنی چی ؟ اصلاً به کی میگن با ادب ؟ چرا ادب رو باید از بی ادبا یاد بگیریم ؟ ادیب کیه ؟! و ...

راستی در مقابل خدا چطور باید مودب باشیم و جانب ادب رو حفظ کنیم ؟!

 

همین پایین ،  نظرات با ادبتون رو برای ما کامنت بگذارین ...


 خانوم زهرا شریفی ! شنونده خوب و مهربون همیشگی ! تولدت مبارک !

نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388  توسط منطقه اختصاصی  | 


Blog Skin